سيد صادق سجادى

131

تاريخ برمكيان ( فارسى )

خطابى با فلك كردم كه از تيغ جفا كشتى * شهان عالم‌آرا و جوانمردان برمك را زمام حل و عقد خود نهادى در كف قومى * كه از روى خرد باشد بر ايشان صد شرف سگ را نهان در گوش جانم گفت فارغ باش و خوش بنشين * كه سبلت بركند ايّام هر ده روز يك‌يك را « 1 » و ظهير فاريابى در مدح مخلص الدّين سيّد الحق گفته : به خاك پاى تو آن ساحرى كنم در شعر * كه پشت پاى زند معجزات موسى را مرا بپرور و در ثبت نام باقى كوش * كه اين ذخيره بماندست معن و يحيى را « 2 » و سنايى در ستايش تاج الدّين اصفهانى : پيش بحر علم تو هر بحر چون جعفر بود * چه عجب گر بخشدت سه گنج زر جعفرى ابن يمين نيز دربارهء يحيى و برمكيان چنين سروده است : تشريف خاص خويشتنم داد و عقل گفت * كز بركت برامكه بود آنچه يافتم و معزّى را هم درين باب ابيات بسيارى است : سر احرار بو جعفر كه دارد بخشش و دانش * يكى چون دانش صاحب يكى چون بخشش جعفر يا : اگر ز صاحب كافى و جعفر برمك * به فضل وجود و كفايت همىزنند مثال هزار صاحب در حضرت تواند خّرم * هزار جعفر در خدمت تواند عيان

--> ( 1 ) . ديوان ، به ترتيب صفحات 669 - 670 ، 454 ، 517 . ( 2 ) . ديوان ، ص 33 .